ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

138

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

بعد از عبور از روى رودخانه ادامه‌ى جاده از ميان تپه‌هاى شنى مىگذشت . تاتارهاى ساكنان مينگه چوير راهزنان بالفطره‌يى هستند و هيچ وقت هم اصلاح نخواهند شد . به دليل اين خصلت ذاتى آنها عادت كرده‌اند سر گردنه‌ها را در اين مسير بگيرند و كاروان‌ها را لخت كنند . در يكى از روزهاى سال 1861 [ 1278 ه ق ] صبح زود وقتى كه اين روستاييان خوب ، تازه سر از بستر خواب برمىداشتند ، با تعجب مشاهده كردند كه دهشان از هر چهار طرف توسط واحدهاى قزاق محاصره شده است . مردها را گرفتند و دست و پايشان را با زنجير بستند و زنان و بچه‌ها را هم به داخل ارابه‌ها انداخته و همه اهالى ده را يك راست به سيبرى بردند . بعد از گذشتن از فراز تپه‌ها يك جنگل باتلاقى آغاز مىشد كه در اطراف آن درّاج فراوان بود . اگر به ميل خودمان بود ، به جاى ادامه‌ى سفر در همين بيشه‌زارها به شكار مىپرداختيم و به‌طور قطع حداقل پنج تا از مرغان خوش‌گوشت را با هفت و هشت قمرى چاق و چله به زمين مىانداختيم و آن وقت غذاى روزانه ما طعم و تنوع ديگرى پيدا مىكرد . دو يا سه ضربه‌ى شديد باد كه از جريان‌هاى تند درياى خزر برمىخاست ، باعث شد كه ابرها جابه‌جا و آسمان باز شود . در سمت چپ ما كوه‌هاى بنفش‌رنگ نوخا « 1 » واقع شده بود و در فاصله‌هاى بسيار دور ، در خط افق قله‌هاى رفيع داغستان كه يخچال‌ها و برف‌هاى آن از بالاى كوه‌هاى بنفش جلويى سربرافراشته بودند به قشنگ‌ترين شكلى ديده مىشدند . ولى ديدن اين چشم‌انداز زيبا چند لحظه بيش طول نكشيد ، چون بلافاصله پرده‌ى ضخيم باران از نو ميان ما و افق حايل گشت و اين منظره‌هاى خيال‌انگيز را از دست ما گرفت . از اين به بعد سراسر راه پر از گل‌ولاى بود و اسبان خسته ما در هر قدمى با مانع تازه‌يى روبه‌رو مىشدند وقتى كه به شماخلينسك « 2 » مىرسيديم مدتى بود كه شب فرارسيده بود و ما از صبح تا آن موقع بيش از هشتاد ورست راه نيامده بوديم . خوشبختانه منزلگاه شماخلينسك كه در محل انشعاب راه نوخا قرار گرفته ، خيلى بهتر از چاپارخانه‌هاى ديگر بود . مسئول چاپارخانه ، آتش خوبى روشن كرد و زنش نيز به تهيه شامى كه مواد اوليه آن گوشت قمرى بود ، راضى شد . در انتظار اين همه چيزهاى

--> ( 1 ) . Noukha ( 2 ) . Sh'emaklinsk : مربوط به شهر شماخى است كه مركز ايالت شروان است . م .